بودهی‌ساتّا
← بازگشت به مفاهیم بنیادین

پنج مانع ذهن

قبلا دیدیم که آنچه «من» می‌نامیم، جریانی از پنج اسکاندا است — و دیدنِ روشنِ این جریان، همان چیزی است که به آزادی می‌انجامد. اما این پرسش پیش می‌آید: اگر دیدنِ روشن این‌قدر رهایی‌بخش است، چرا اغلبِ ما، حتی پس از شنیدنِ این تعالیم، همچنان در تاریکی به‌سر می‌بریم؟ بودا پاسخ می‌دهد: چون ذهن معمولی، پیش از آنکه بتواند چیزی را روشن ببیند، باید نخست از میان پنج مانع (نیوارانا) عبور کند. این پنج مانع، موضوع این گفتار هستند. سوتای «سامانّیا-فالا» (DN 2) — یکی از مشهورترین سوتاهای دیگا نیکایا، که در آن پادشاهی به نام آجاتاساتّو از بودا می‌پرسد که ثمره‌ی واقعیِ زندگی راهبانه چیست — شرحی دقیق و تمثیلیِ بسیار گویا از این پنج مانع به دست می‌دهد. در همین فصل، از تمثیل‌های آن سوتا، و نیز از سوتای «سانگاراوا» (SN 46.55) که تمثیل دیگری بر پایه‌ی آب می‌آورد، بهره خواهیم برد. نیوارانا یعنی چه؟ واژه «نیوارانا» از ریشه‌ای به معنای «پوشاندن» یا «مسدودکردن» می‌آید — چیزی که مانند ابر، آسمانِ روشنِ ذهن را می‌پوشاند و نورِ خورشید (یعنی حکمت) را از رسیدن به زمین بازمی‌دارد. این پنج مانع، به‌گفته سوتاها، دو کار می‌کنند: هم تمرکز (سامادهی) را تضعیف می‌کنند، و هم حکمت (پانیا) را کور می‌کنند. به همین دلیل، پیش از آنکه بتوان به‌طور جدی وارد فصل‌های ششم تا هشتم این کتاب — که به تمرکز و بینش می‌پردازند — شد، باید نخست این پنج مانع را از نزدیک شناخت. برای خواننده فارسی‌زبان، شاید نزدیک‌ترین تصویر به نیوارانا، مفهوم «حجاب» در ادبیات عرفانی ما باشد — پرده‌ای که میان انسان و حقیقت افتاده، نه از سرِ کمبودِ نور، بلکه از سرِ وجودِ پرده. عارفان فارسی‌زبان بارها از «هفتاد هزار حجاب» یا «حجابِ نفس» سخن گفته‌اند؛ بودا، با دقتی تحلیلی‌تر، این حجاب‌ها را به پنج نوعِ مشخص و قابل‌شناسایی تقسیم می‌کند — نه به‌عنوان مفهومی انتزاعی، بلکه به‌عنوان حالاتی که هر انسانی، در هر روز، می‌تواند آن‌ها را در ذهن خود بیابد. پنج مانع، به‌همراه تمثیل‌های سوتا سوتای سامانّیا-فالا برای هر یک از این پنج مانع، تمثیلی از زندگی روزمره‌ی مردم آن روزگار به‌کار می‌برد — تمثیل‌هایی که هنوز هم، با اندکی تطبیق، برای زندگی امروز ما گویا هستند. ۱. کاماچّاندا — تمایل حسی نخستین مانع، کشش به‌سوی لذت‌های حسی است — میل به دیدن، شنیدن، چشیدن، یا تجربه‌کردن چیزی خوشایند. سوتا این حالت را به بدهکاری تشبیه می‌کند: کسی که وامی برداشته و اکنون باید هر روز نگران بازپرداخت آن باشد، هرگز واقعاً آسوده نیست، هر چند در ظاهر آزاد به‌نظر برسد. کاماچّاندا نیز چنین است: ذهنی که پیوسته در پیِ ارضای خواسته‌ای است، حتی در لحظه‌ی رسیدن به آن خواسته، آسودگیِ واقعی نمی‌یابد، چون بلافاصله خواسته‌ی بعدی سر برمی‌آورد. در زندگی امروز، این حالت را می‌توان در وابستگی به گوشی همراه یا شبکه‌های اجتماعی دید — ذهنی که هر چند دقیقه، بدون آنکه خود متوجه باشد، به‌دنبال محرک تازه‌ای می‌گردد. سوتای سانگاراوا تمثیل دیگری می‌افزاید: ظرف آبی که با رنگ‌های گوناگون (زرد، قرمز، آبی) آمیخته شده. کسی که به این آب نگاه می‌کند، نمی‌تواند تصویر واقعیِ چهره‌ی خود را در آن ببیند — نه چون آب کدر است، بلکه چون رنگ‌های افزوده‌شده، بازتاب را می‌پوشانند. کاماچّاندا نیز همین‌گونه، تجربه‌ی خام را با رنگ‌های خواسته می‌آمیزد. ۲. بیاپادا — بدخواهی دومین مانع، خشم، کینه، و بدخواهی است — نه فقط انفجار خشمی آشکار، بلکه هر شکلی از دشمنی نسبت به خود، دیگران، یا حتی شرایط زندگی. سوتا این حالت را به بیماری تشبیه می‌کند: کسی که تب دارد، حتی بهترین غذا هم به او مزه نمی‌دهد؛ همه‌چیز تلخ و ناخوشایند به‌نظر می‌رسد. ذهنِ گرفتار بیاپادا نیز چنین است — رنگِ خشم بر هر تجربه‌ای می‌نشیند. در سوتای سانگاراوا، این حالت به آب در حال جوشیدن روی آتش تشبیه شده — آبی که چنان می‌جوشد و کف می‌کند که هیچ بازتابی در آن دیده نمی‌شود. ۳. تینا-میدّا — کسالت و خواب‌آلودگی سومین مانع، رخوت ذهنی و جسمی است — سنگینی، بی‌حالی، میل به خواب یا دوری از هرگونه تلاش. سوتا آن را به زندان تشبیه می‌کند: زندانی، هر چند دست و پایش آزاد باشد، در فضایی محدود گیر افتاده و نمی‌تواند آزادانه حرکت کند. ذهنِ گرفتار تینا-میدّا نیز، حتی اگر بخواهد، نمی‌تواند خود را از این تنبلیِ سنگین بیرون بکشد. در سوتای سانگاراوا، این حالت به آبی تشبیه شده که سطحش را جلبک و گیاهانِ آبزی پوشانده — آب هست، اما دیگر نمی‌توان چیزی در آن دید. ۴. اودّاچّا-کوکّوچّا — بی‌قراری و پشیمانی چهارمین مانع، در واقع دو حالتِ به‌هم‌پیوسته است: اودّاچّا، بی‌قراریِ ذهنی — ذهنی که مانند زنبوری در شیشه، پیوسته از این فکر به آن فکر می‌پرد؛ و کوکّوچّا، پشیمانی و ندامتِ مکرر از اعمال یا سخنانِ گذشته. سوتا این حالت را به بردگی تشبیه می‌کند: برده‌ای که حتی برای کوچک‌ترین حرکت، باید از دیگری اجازه بگیرد و هرگز اختیار خود را ندارد. ذهنِ بی‌قرار نیز، همیشه در چنگِ فکرِ بعدی است، بی‌آنکه اختیاری بر آرام‌ماندن داشته باشد. در سوتای سانگاراوا، این حالت به آبی تشبیه شده که باد بر آن می‌وزد و موج می‌اندازد — سطحی که هرگز آرام نمی‌گیرد تا بازتابی روشن بسازد. ۵. ویچیکیچّا — شک پنجمین و آخرین مانع، شکِ فلج‌کننده است — نه پرسشگری سالم و کاوشگر (که در واقع بخشی ضروری از مسیر است)، بلکه تردیدی که فرد را از هرگونه حرکت بازمی‌دارد: آیا این راه واقعاً کار می‌کند؟ آیا من توانایی‌اش را دارم؟ آیا اصلاً ارزشش را دارد؟ سوتا این حالت را به سفری خطرناک در بیابان تشبیه می‌کند — مسافری که در میانه‌ی راهی متروک و پرخطر گیر افتاده، نه می‌داند به کجا می‌رود و نه جرأت بازگشت دارد. در سوتای سانگاراوا، این حالت به آبی تشبیه شده که گل‌آلود، تیره، و در تاریکی قرار داده شده — چنان که حتی اگر کسی بخواهد در آن نگاه کند، هیچ بازتابی نمی‌یابد. چرا این پنج، و نه بیشتر یا کمتر؟ ممکن است بپرسید: مگر ذهن انسان تنها همین پنج مشکل را دارد؟ پاسخ این است که این پنج، نه فهرستی کامل از تمام حالاتِ ناسالم ذهن (که در فصل‌های آینده، هنگام بررسی آبهیدامّا، فهرست گسترده‌تری از آن‌ها خواهیم دید)، بلکه پنج موردی‌اند که به‌طور خاص، توانایی ذهن برای تمرکز و دیدنِ روشن را مسدود می‌کنند. به همین دلیل، این پنج، در سنت تراوادا، جایگاهی ویژه دارند: آن‌ها دشمنانِ مستقیمِ مراقبه‌اند. نکته‌ای که در فصل ششم این کتاب، هنگام بررسی پنج نیروی معنوی، به آن بازخواهیم گشت این است که هر یک از این پنج مانع، درست در برابرِ یکی از پنج نیرو قرار می‌گیرد — گویی دو سپاه رو در روی هم. برای نمونه، ویچیکیچّا (شک) دقیقاً در برابر سادّا (اعتقاد و اطمینان) می‌ایستد؛ تینا-میدّا (رخوت) در برابر ویریا (پشتکار). این تقارن تصادفی نیست: پرورشِ هر نیرو، به‌طور طبیعی، مانعِ مقابلش را تضعیف می‌کند. این موانع بد نیستند، فقط دیده نشده‌اند نکته‌ای پایانی که برای خواننده‌ی فارسی‌زبان ارزش تأکید دارد: بودا هرگز از موضعِ اخلاقیِ سرزنش‌گر درباره‌ی این پنج مانع سخن نمی‌گوید. او آن‌ها را «گناه» نمی‌نامد، بلکه «مانع» — یعنی چیزی که، مانند ابر، موقتی و قابل‌کنارزدن است، نه لکه‌ای دائمی بر جوهرِ فرد. این تفاوت مهمی است با نگرش‌هایی که رنج یا ضعف ذهنی را نشانه‌ی گناهکاریِ ذاتی می‌دانند. در دیدگاه بودا، این پنج، بخشی طبیعی از تجربه‌ی هر ذهنِ آموزش‌ندیده‌اند — و دقیقاً به همین دلیل، شناختنِ دقیقِ آن‌ها، نخستین گام برای عبور از آن‌هاست. جمع‌بندی پنج مانع — کاماچّاندا (تمایل حسی)، بیاپادا (بدخواهی)، تینا-میدّا (کسالت و خواب‌آلودگی)، اودّاچّا-کوکّوچّا (بی‌قراری و پشیمانی)، و ویچیکیچّا (شک) — مانند ابرهایی‌اند که آسمانِ روشنِ ذهن را می‌پوشانند. سوتاها آن‌ها را به بدهکاری، بیماری، زندان، بردگی، و سفری خطرناک در بیابان تشبیه می‌کنند؛ و نیز به آبی که با رنگ آمیخته، در حال جوشیدن، پوشیده از جلبک، موج‌دار، یا گل‌آلود است — در هر حالت، آبی که دیگر نمی‌تواند بازتابی روشن نشان دهد. شناختنِ این پنج مانع، دروازه‌ای است به‌سوی فصل بعدی این کتاب، جایی که خواهیم دید این موانع خود از کجا سرچشمه می‌گیرند: از همان زنجیره‌ای که پاتیچّا-ساموپّادا — دوازده حلقه وابستگی متقابل — آن را ترسیم می‌کند.