بودهی‌ساتّا
← بازگشت به مفاهیم بنیادین

پنج نیرو

در توضیحات قبل، پنج مانع را دیدیم — پنج ابری که آسمانِ ذهن را می‌پوشانند. اکنون، در این فصل، به روی دیگرِ همین سکه می‌پردازیم: پنج کیفیتِ ذهنی که، اگر پرورش یابند، دقیقاً همان ابرها را کنار می‌زنند. این پنج را در سنت پالی به دو نام می‌شناسند — «ایندریا» (توانایی‌های غالب) و «بالا» (نیروها) — و در فصل نهم این کتاب، وقتی به هفت عامل بیداری برسیم، دوباره سه‌تن از همین پنج (ذهن‌آگاهی، پشتکار، و تمرکز) را در نقشی دیگر خواهیم دید. نکته‌ای که این پیوستگی نشان می‌دهد این است: تعالیم بودا انبوهی از فهرست‌های جداگانه نیست، بلکه شبکه‌ای است که همان چند عنصرِ بنیادین، بارها از زاویه‌های گوناگون بازنگریسته می‌شوند. چرا دو نام برای یک مجموعه؟ سوتاهای سامیوتّای ایندریا (SN 48) دلیلِ این دوگانگیِ نام‌گذاری را روشن می‌کنند. وقتی این پنج کیفیت را «ایندریا» می‌نامیم، بر نقشِ حاکم و تعیین‌کننده‌ی آن‌ها در قلمروِ خودشان تأکید داریم — درست همان‌طور که در زبان فارسی نیز واژه‌ی «اندام حسی» یا شاید نزدیک‌تر، «فرمانروا»، به قدرتِ حاکمیت اشاره دارد؛ در واقع واژه‌ی «ایندریا» خود از نامِ ایندرا، خدای فرمانروای آسمان در اساطیر هندی، گرفته شده. اما وقتی همین پنج کیفیت را «بالا» می‌نامیم، بر توانِ آن‌ها برای ایستادگی در برابرِ نیروهای مخالف تأکید داریم — نیرویی که، مانند دیواری استوار، تکان نمی‌خورد. به بیان ساده: ایندریا نگاهی است به «حکومت»، و بالا نگاهی است به «استقامت» — دو رخِ یک واقعیتِ واحد. پنج نیرو، یک‌به‌یک ۱. سادّا — اعتقاد نخستین نیرو، سادّا، است — واژه‌ای که اغلب به «ایمان» ترجمه می‌شود، اما این ترجمه می‌تواند گمراه‌کننده باشد. در بسیاری از سنت‌های دینیِ آشنا برای خواننده‌ی فارسی‌زبان، ایمان به‌معنای پذیرشِ چیزی بدون پرسش یا آزمایش است. سادّا در تعالیم بودا چنین چیزی نیست. بودا خود، در سوتای مشهور به «کالاما» (AN 3.65)، به مردمِ روستای کِسا‌پوتّا می‌گوید که هیچ چیزی را — نه چون سنت است، نه چون در متنی نوشته شده، نه حتی چون معلمی محترم آن را گفته — نپذیرند، مگر آنکه خود آن را در تجربه بیازمایند و ببینند که به رفاه می‌انجامد یا نه. سادّا، پس، نزدیک‌تر است به آنچه می‌توان «اعتمادِ آزمایش‌شده» نامید — اطمینانی که از دیدنِ نتیجه‌ی نخستینِ یک مسیر برمی‌خیزد، و فرد را برای ادامه‌ی آن مسیر، پیش از رسیدن به یقینِ کامل، توانمند می‌سازد. دقیقاً همان‌طور که کسی که برای نخستین‌بار شنا می‌آموزد، پیش از اطمینانِ کامل، باید اندکی اعتماد کند تا پایش را از زمین بردارد — بدون این اعتمادِ اولیه، هرگز شنا را یاد نخواهد گرفت. این نیرو، به‌طور مستقیم، در برابرِ مانعِ پنجم که در فصل پیش دیدیم — ویچیکیچّا، شکِ فلج‌کننده — می‌ایستد. ۲. ویریا — پشتکار دومین نیرو، ویریا، انرژی و پشتکاری است که فرد را برای تلاشِ مداوم در مسیر برمی‌انگیزد. این نیرو در برابرِ مانعِ سوم — تینا-میدّا، رخوت و خواب‌آلودگی — می‌ایستد. سوتاها ویریا را چهار نوع می‌دانند: تلاش برای جلوگیری از پیدایشِ حالاتِ ناسالمِ تازه، تلاش برای رهاکردنِ حالاتِ ناسالمی که پیش‌تر پدید آمده‌اند، تلاش برای پرورشِ حالاتِ سالمِ تازه، و تلاش برای حفظِ حالاتِ سالمی که پیش‌تر پدید آمده‌اند — چهار تلاشی که در سنت پالی «سامّا-وایاما»، یعنی همان عنصرِ ششمِ راهِ هشت‌گانه که در فصل دوم دیدیم، نام دارند. ۳. ساتی — ذهن‌آگاهی سومین نیرو، ساتی، شاید بیش از هر عنصرِ دیگری در سال‌های اخیر، حتی در زبان فارسی، شناخته شده — هرچند اغلب به‌شکلی ساده‌شده. ساتی، به‌معنای دقیق‌تر، توانِ به‌یادداشتن و حضورداشتن است: توانِ ندیدنِ تجربه از پشتِ پرده‌ی خیال یا حواس‌پرتی، بلکه دیدنِ آن، همین‌جا و همین‌اکنون، آن‌گونه که هست. برخلاف چهار نیروی دیگر، که هر یک در برابرِ یک مانعِ خاص می‌ایستند، سوتاها ساتی را نگهبانی می‌دانند که هرگز نمی‌توان از آن زیاده‌روی کرد — همیشه و در هر مقدار، سودمند است. به همین دلیل، ساتی را در سنت تراوادا «دروازه‌بان» شش حسّ نیز می‌نامند: نگهبانی که در دروازه‌های حسی می‌ایستد و اجازه نمی‌دهد تماس، بدون آگاهی، مستقیم به تشنگی (که در فصل پنجم دیدیم) بینجامد. ۴. سامادهی — تمرکز چهارمین نیرو، سامادهی، یک‌نواختی و پایداریِ ذهن است — توانِ نگه‌داشتنِ توجه بر یک نقطه، بدون پراکندگی. این نیرو در برابرِ مانعِ چهارم — اودّاچّا-کوکّوچّا، بی‌قراری و پشیمانی — می‌ایستد. آنچه در فصل هفتم این کتاب خواهیم دید — یعنی این‌که تمرکز و بینش هرگز از هم جدا نبوده‌اند — دقیقاً بر همین نیرو استوار است: بدون اندکی از این یک‌نواختی، ذهن چنان در پراکندگی باقی می‌ماند که هیچ بینشِ پایداری در آن جای نمی‌گیرد. ۵. پانیا — حکمت پنجمین و در نگاه سنت تراوادا، نهاییِ این پنج، پانیا است — همان حکمتی که در فصل دوم، به‌عنوان یکی از سه بخشِ راهِ هشت‌گانه (در کنارِ سیلا و سامادهی) دیدیم. پانیا، توانِ دیدنِ روشنِ ماهیتِ پدیده‌ها — ناپایداری، رنج‌آوری، و بی‌خودیِ آن‌ها، همان‌طور که در فصل سوم دیدیم — است. اگر سادّا اطمینانِ اولیه را می‌آورد، پانیا آن اطمینان را، در نهایت، به دیدنِ مستقیم و بی‌واسطه تبدیل می‌کند. تعادل: نکته‌ای که سنتِ تفسیری بر آن تأکید دارد اکنون به نکته‌ای می‌رسیم که، هرچند در خودِ سوتاها به‌روشنی نیامده، در سنتِ تفسیریِ تراوادا — به‌ویژه در «ویسودهی-ماگّا»، اثرِ بزرگِ بودّاگوسا — با دقتِ فراوان بسط یافته: این پنج نیرو نباید به‌یک‌اندازه و بی‌توجه به تعادل پرورش یابند. دو جفت از این پنج باید در توازن با یکدیگر باشند: سادّا باید با پانیا متعادل شود، و ویریا باید با سامادهی متعادل شود؛ و ساتی، در این میان، نقشِ نگهبانِ تعادل را بازی می‌کند — هیچ‌گاه بیش‌ازحد نیست، اما همیشه لازم است. چرا این تعادل مهم است؟ اگر سادّا بدونِ پانیا پرورش یابد، فرد به‌سوی اعتقادِ کورکورانه و خرافه‌گرایی می‌رود — دقیقاً همان چیزی که بودا در سوتای کالاما هشدار داد. و اگر پانیا بدونِ سادّا پرورش یابد، فرد به‌سوی زیرکیِ بی‌ثمر و شکاکیتِ بی‌پایان می‌رود — تحلیل‌گری که هرگز عمل نمی‌کند. به‌همین‌سان، اگر ویریا بدونِ سامادهی پرورش یابد، نتیجه بی‌قراری و تلاشِ پراکنده است؛ و اگر سامادهی بدونِ ویریا پرورش یابد، نتیجه رخوت و رکودی آرام اما بی‌ثمر است. این آموزه‌ی تعادل، برای خواننده‌ی فارسی‌زبان، می‌تواند با مفهومی آشنا پیوند بخورد: میانه‌روی — همان اصلی که در فصل نخست این کتاب، در قصه‌ی کشفِ «راهِ میانه» توسط بودا دیدیم. آنجا میانه‌روی میانِ افراطِ لذت و افراطِ ریاضت بود؛ اینجا، میانه‌روی میانِ دو جفت از نیروهای ذهنی است. می‌توان این پنج نیرو را مانندِ کفه‌های ترازو تصور کرد: ساتی، دستِ ثابتی است که ترازو را نگه می‌دارد، درحالی‌که کفه‌ی سادّا-پانیا و کفه‌ی ویریا-سامادهی، هر یک باید در توازن با کفه‌ی مقابلِ خود بمانند. گواهیِ ساریپوتّا سوتای «پوبّا-کوتّهاکا» (SN 48.44) روایتی کوتاه اما تأثیرگذار دارد: بودا از ساریپوتّا، برجسته‌ترین شاگردش در حکمت، می‌پرسد که آیا او خودش، به‌طور مستقیم و بدونِ صرفاً اعتماد به گفته‌ی بودا، دیده که پرورشِ این پنج نیرو به بی‌مرگی (آماتا، یعنی نیبّانا) می‌انجامد. ساریپوتّا پاسخ می‌دهد که بله، خود او این را در تجربه‌ی مستقیمِ خویش دیده است. این پاسخ، بارِ دیگر، همان اصلِ سادّا-یِ آزمایش‌شده را که در آغازِ این فصل دیدیم، به‌نمایش می‌گذارد: حتی برجسته‌ترین شاگردِ بودا، ادعایش را نه بر پایه‌ی گفته‌ی معلم، بلکه بر پایه‌ی دیدنِ مستقیمِ خودش استوار می‌کند. جمع‌بندی پنج نیرو — سادّا، ویریا، ساتی، سامادهی، و پانیا — همان ابزارهایی‌اند که ذهن، در برابرِ پنج مانعِ فصلِ پیش، در اختیار دارد. این پنج، در دو جفتِ متوازن (سادّا-پانیا، و ویریا-سامادهی) با نگهبانیِ ساتی، ساختارِ درونیِ هر تمرینِ معنویِ جدی را می‌سازند — ساختاری که در فصل‌های آینده، به‌ویژه در فصلِ نهم (هفت عاملِ بیداری)، بارها به آن بازخواهیم گشت. اکنون که هم موانع و هم نیروهای مقابلِ آن‌ها را شناختیم، آماده‌ایم وارد قلبِ عملیِ این مسیر شویم: فصلِ هفتم این کتاب نشان می‌دهد که تمرکز (سامادهی) و بینش (ویپاسّانا) — که تا اینجا آن‌ها را جداگانه بررسی کردیم — در واقع، از دیدگاهِ سنتِ جنگلی، هرگز دو چیزِ جدا نبوده‌اند.